مقدمه؛ چرا بعد از یازده سال دوباره سفرنامه مینویسم؟
سال ۱۳۹۴ سفرنامهای دو قسمتی از سفر به چین منتشر کردم که قسمت اول آن عنوان نسبتاً غیرمتعارف «امان از چینیهای زباننفهم» داشت. آن زمان برای ارائه دو مقاله در کنفرانس بینالمللی ACL به پکن رفته بودم و تصور میکردم با کمی آمادگی، آشنایی با فناوری و البته زبان انگلیسی میتوانم از پس مشکلات یک سفر کاری برآیم. اما چینیها آنقدر در برقراری ارتباط به زبان انگلیسی مشکل داشتند که بخش عمده سفرنامه به مصائب ارتباط با آنها اختصاص پیدا کرد. از آن زمان سفرهای داخلی و خارجی زیادی داشتهام، اما هیچکدام را به شکل عمومی تجربهنگاری نکردم. دلیل مشخصی هم نداشت؛ گاهی فرصت نبود، گاهی اتفاق خاصی نیفتاده بود و گاهی هم فکر میکردم تجربیات سفر ارزش انتشار عمومی ندارند. اما سفر اخیر به کازان، مرکز جمهوری تاتارستان روسیه، آنقدر اتفاقات عجیب و غیرمنتظره داشت که تصمیم گرفتم پس از یازده سال دوباره دست به قلم شوم. شاید مهمترین انگیزهام هم این باشد که اگر در سفرنامه چین از زباننفهمی چینیها شکایت کرده بودم، حالا میتوانم با اطمینان بگویم که در مقایسه با تجربه اخیرم، چینیها تقریباً انگلیسیزبان محسوب میشدند!
البته قبل از هر چیز تأکید کنم که این نوشته صرفاً روایت تجربه شخصی من از پنج روز حضور در کازان است. نه ادعای شناخت جامعه روسیه را دارم، نه پنج روز را برای قضاوت درباره یک کشور کافی میدانم و نه حتی معتقدم آنچه دیدهام الزاماً تصویر دقیقی از تمام کازان است. چهبسا اگر در فصل دیگری، با هدفی متفاوت یا با امکانات ارتباطی مناسبتری به این شهر سفر میکردم، برداشت کاملاً متفاوتی داشتم. از طرف دیگر، سفر ما گردشگری نبود. برای شرکت در رویداد بینالمللی Kazan Digital Week و مذاکره با مجموعههای سرمایهگذاری و فناوری روسیه عازم شده بودیم. طبیعی است که معیار قضاوت یک مسافر تجاری با کسی که برای استراحت و تفریح سفر میکند متفاوت باشد.
این نکته را هم بگویم که برخلاف بسیاری از سفرهای قبلی، چندان راغب به این سفر نبودم. حجم کارهایم زیاد بود و شرایط کشور هم بهگونهای بود که هر لحظه احتمال جنگ جدید وجود داشت. بااینحال، به دلیل مسئولیتی که بهعنوان معاون فنی شرکت هومص بر عهده دارم، لازم بود برای ارزیابی فرصتهای فناوری و استارتاپها در کنار دوست قدیمیام دکتر محمدرضا معبودیان، مدیرعامل هومص، حضور داشته باشم.
هومص در این سفر مجموعهای متشکل از حدود ۵۰ شرکت و بیش از ۱۵۰ محصول و راهکار فناوری را برای توسعه بازارهای بینالمللی نمایندگی میکرد. هدف ما از این سفر صرفاً فروش محصولات ایرانی نبود؛ میخواستیم ظرفیت سرمایهگذاری مشترک روی استارتاپهای ایرانی و روسی و امکان ورود متقابل آنها به بازارهای ایران و کشورهای مستقل مشترکالمنافع (CIS) را هم بررسی کنیم. انصافاً برنامه جامع و قویای هم چیده بودیم.
درباره نتایج تجاری این سفر، مذاکرات، توافقات و فرصتهایی که شناسایی کردیم، در یادداشت مستقلی خواهم نوشت. فعلاً این نوشته درباره خود سفر است؛ سفری که در ابتدا تصور میکردیم از نظر کاری تقریباً به شکست انجامیده، اما در نهایت نتیجهای متفاوت پیدا کرد.
سهشنبه ۵ آبان؛ از تهران تا مسکو
پرواز ما ساعت ۶:۴۵ صبح سهشنبه ۵ آبان ۱۴۰۵ با هواپیمایی ماهان از فرودگاه امام خمینی به مقصد مسکو بود. قرار بود ساعت ۱۰:۲۰ به وقت محلی به فرودگاه شرمتیوو (Sheremetyevo) برسیم و پس از حدود پنج ساعت و نیم توقف، با هواپیمایی آئروفلوت به کازان برویم. از همان ابتدا تصمیم داشتیم برای ارتباط با ایران و استفاده از خدمات اینترنتی، بهجای خرید سیمکارت روسی از بسته رومینگ همراه اول استفاده کنیم. با توجه به محدودیتهای پرداخت و ثبتنام در برخی خدمات روسی، این تصمیم در ظاهر منطقی بود.
برای یک بسته اینترنت ۱۰ گیگابایتی حدود ۶ میلیون و ۴۰۰ هزار تومان پرداخت کرده بودیم. تصورمان این بود که با این هزینه، حداقل دغدغه اینترنت در طول سفر نخواهیم داشت. چه تصور سادهلوحانهای!
هنگام فرود در فرودگاه مسکو از پنجره لایه غلیظی از آلودگی را بر فراز شهر میشد دید. از نظر بصری چندان تفاوتی با روزهای آلوده تهران نداشت؛ البته طبیعتاً از داخل هواپیما نمیتوان درباره کیفیت هوای یک شهر قضاوت قطعی کرد. فرودگاه شرمتیوو در مجموع فرودگاه بزرگ، مرتب و نسبتاً مدرنی است. اگر بخواهم مقایسه کنم، از فرودگاه پکن که در سفر قبلی دیده بودم بهتر به نظر میرسید، اما با فرودگاههای دبی یا استانبول جدید قابل مقایسه نیست. حتی کوالالامپور هم از نظر امکانات و کیفیت معماری تجربه بهتری برایم بود. شاید بتوان آن را، با کمی اغماض، با فرودگاه مادرید در آخرین سفری که سال ۲۰۰۶ به آن داشتم مقایسه کرد.
فرودگاه نسبتاً خلوت بود؛ بهویژه در مقایسه با مراکز پرتردد بینالمللی مثل دبی و استانبول. البته این موضوع چندان عجیب نیست. در تابلوهای پرواز عمدتاً مقاصد داخلی روسیه دیده میشدند و از میان پروازهای خارجی هم موارد محدودی مانند ایران، امارات و چین به چشم میخورد. تشریفات ورود بسیار ساده بود. کنترل گذرنامه بدون هیچ دردسر و معطلی خاصی انجام شد و برخورد مأموران هم مناسب بود. مشکل اصلی از جایی شروع شد که خواستیم به اینترنت وصل شویم.
همراه اول؛ همراهی که همراه نبود!
فرودگاه اینترنت بیسیم داشت، اما برای فعالسازی آن باید از طریق تماس تلفنی با یک شماره یا دریافت تماس از سامانه احراز هویت میشدید. از آن طرف، رومینگ همراه اول ما عملاً فقط امکان اتصال محدود به شبکه داده و دریافت پیامک را فراهم میکرد و امکان تماس صوتی نداشتیم. عجیبتر اینکه همراه اول بستههای مکالمه رومینگ ویژه اوراسیا را با ذکر نام روسیه عرضه میکرد، در حالی که دستکم برای ما برقراری تماس در این کشور عملاً ممکن نبود. خوشبختانه چنین بستهای نخریده بودیم! نتیجه اینکه با وجود هزینه چندمیلیونی اینترنت، در فرودگاه مسکو نه اینترنت موبایل قابل استفاده داشتیم و نه امکان ثبتنام در اینترنت فرودگاه.
البته ابتدا تصور میکردیم مشکل موقتی است و در کازان حل خواهد شد. به همین دلیل زیاد به آن اهمیت ندادیم و حدود چهار ساعت توقفمان در فرودگاه را عملاً بدون اینترنت گذراندیم. این نکته را برای مقایسه با سفرنامه چین یادآوری کنم که در سال ۱۳۹۴، با وجود تمام مشکلات ارتباطی چین، توانسته بودم با کمی برنامهریزی از پس اینترنت و مسیریابی برآیم. حالا در سال ۲۰۲۶، با وجود پیشرفت چشمگیر فناوری و هوش مصنوعی، در یک فرودگاه بینالمللی روسیه امکان دسترسی به اینترنت نداشتیم!
صرافی فرودگاه؛ دزدی در روز روشن، البته با تابلو!
یکی دیگر از نیازهای ما به صورت طبیعی تبدیل دلار به روبل بود. در فرودگاه مسکو به یک صرافی برخوردیم که تابلوی بزرگی از نرخ خرید و فروش ارزهای مختلف داشت. در نگاه اول همهچیز عادی بود، اما وقتی کمی دقت کردم، واقعاً شاخ درآوردم!
صرافی دلار را ۷۰ روبل میخرید و همان دلار را ۸۹ روبل میفروخت!
یعنی اگر ۱۰۰ دلار میدادید، ۷۰۰۰ روبل تحویل میگرفتید و اگر بلافاصله پشیمان میشدید و میخواستید دلارهایتان را پس بگیرید، همان ۷۰۰۰ روبل فقط حدود ۷۹ دلار میشد! به عبارت دیگر، بدون اینکه حتی یک قدم از جلوی باجه تکان بخورید، بیش از ۲۰ درصد پولتان دود میشد و به هوا میرفت!
البته نرخهای بعضی ارزها از این هم عجیبتر بود. مثلاً زلوتی لهستان را ۴ روبل میخریدند و ۲۲٫۵ روبل میفروختند؛ یعنی بیش از پنج برابر! لئوی رومانی هم وضع مشابهی داشت: خرید ۳ روبل، فروش ۲۰ روبل! واقعاً نمیدانم این دیگر صرافی بود یا آزمایشگاه سنجش میزان استیصال مسافران!
نکته جالب اینکه تمام این نرخها با افتخار روی تابلوی رسمی صرافی نوشته شده بود. یعنی طرف اصلاً زحمت پنهانکردن چیزی را هم به خودش نداده بود! احتمالاً حساب کرده بودند مسافری که تازه وارد روسیه شده، کارت بانکیاش کار نمیکند و به پول نقد احتیاج دارد، چارهای جز پذیرش این نرخهای نجومی ندارد.
خوشبختانه این بار عقل کردیم و گفتیم مگر مجبوریم همینجا پولمان را به باد بدهیم؟ ترجیح دادیم تا کازان صبر کنیم. در کازان دلارهایمان را با نرخ اعلامی ۸۰٫۲ روبل تبدیل کردیم که پس از کسر کارمزد، عملاً برای هر دلار حدود ۷۹٫۸ روبل دریافت کردیم. یعنی به ازای هر ۱۰۰ دلار، ۹۸۰ روبل بیشتر از چیزی که صرافی فرودگاه مسکو میداد نصیبمان شد؛ نزدیک به ۱۴ درصد بیشتر!
واقعاً نمیدانم اسم چنین فاصلهای از نرخ متعارف را چه باید گذاشت. البته که صرافی حق دارد از اختلاف خرید و فروش سود ببرد و نرخ فرودگاه هم معمولاً بدتر از شهر است، اما اینکه دلار را ۷۰ بخری و ۸۹ بفروشی، دیگر بیشتر به سوءاستفاده شباهت دارد تا ارائه خدمات ارزی! خلاصه از آن صرافی جان سالم به در بردیم، اما هنوز نمیدانستیم در کازان قرار است رانندههای تاکسی بخشی از پولی را که در مسکو نجات داده بودیم، از جیبمان خارج کنند!
ماجرای پاوربانک و چمدانی که بیسروصدا باز شد
از تهران یک پاوربانک در چمدان معبودیان بود که در بازرسی فرودگاه امام هیچ مشکلی پیش نیامد و چمدان را تحویل دادیم. در مسکو برای پرواز بعدی از سالن C به سالن B رفتیم و منتظر بودیم که ناگهان از بلندگوی فرودگاه نام من را اعلام کردند. خوشبختانه میان آن همه اعلان روسی و انگلیسی اسمم تابلو بود و متوجه شدم و به قسمت اطلاعات مراجعه کردیم. توضیح دادند که در چمدان پاوربانک پیدا شده و باید به قسمت تحویل بار برویم. نکته جالب این بود که برچسب چمدانها را از ابتدا برعکس زده بودند؛ یعنی چمدان من به نام معبودیان و چمدان او به نام من!
برای پیگیری موضوع مجبور شدیم تمام مسیر را به سمت سالن C برگردیم. عبور میان سالنها هم تشریفات خودش را داشت؛ از کنترل و ابطال کارت پرواز گرفته تا بازرسی کامل X-Ray. وقتی به قسمت مربوطه رسیدیم، با صحنه جالبی روبهرو شدیم. مأموران چمدان قفلدار را باز کرده، پاوربانک را بیرون آورده و چمدان را مجدداً بسته بودند؛ آنقدر تمیز و بیرنگ که تقریباً هیچ نشانهای از باز شدن چمدان دیده نمیشد. پاوربانک را تحویل خودمان دادند و چمدان را دوباره برای بارگیری فرستادند. البته حمل پاوربانک در بار تحویلی هواپیما اصولاً مجاز نیست و اشتباه از ما بود. اما آنچه برایم جالب بود، هم دقت کنترل بار و هم نحوه باز کردن چمدان قفلدار بود.
به هر حال ساعت ۱۵:۵۵ با پرواز آئروفلوت عازم کازان شدیم.
ورود به کازان؛ آغاز مصائب واقعی
حدود ساعت ۱۷:۳۰ به کازان رسیدیم. هوا تقریباً تاریک شده بود. فرودگاه کازان در نگاه اول فرودگاهی نسبتاً مدرن و مرتب به نظر میرسید. از نظر ظاهر و انسجام معماری، شاید از بخش عمده فرودگاه مهرآباد بهتر باشد، اما از نظر وسعت و امکانات در مقیاس فرودگاه امام نیست. ترمینال سلام فرودگاه امام هم از نظر معماری و تجهیزات قابل رقابت با آن است. کازان یک فرودگاه منطقهای خوب دارد، نه یک قطب بزرگ بینالمللی.
نکته جالب، قرار گرفتن مجموعه نمایشگاهی Kazan Expo درست در کنار فرودگاه است. عملاً میتوان از فرودگاه به مجموعه نمایشگاهی دسترسی داشت؛ موضوعی که بعدها فهمیدیم اهمیت زیادی برای انتخاب محل اقامت داشته است. در همان فرودگاه بار دیگر تلاش کردیم رومینگ را فعال کنیم. چند بار گوشی را خاموش و روشن کردم، تنظیمات شبکه را تغییر دادم، اپراتور T2 را بهصورت دستی انتخاب کردم و مراحل فعالسازی را تکرار کردم. بالاخره برای حدود ۱۵ دقیقه اینترنت 4G برقرار شد.
خوشحال شدیم که مشکل حل شده است. اما این خوشحالی چندان دوام نداشت. اینترنت دوباره قطع شد! در مسیر فرودگاه به شهر هم فقط چند دقیقه در ابتدای اتوبان اتصال داشتیم. بعد از آن دیگر تقریباً هیچوقت نتوانستیم در سطح شهر از اینترنت رومینگ استفاده کنیم.
مشکل صرفاً مربوط به اپراتور همراه اول هم به نظر نمیرسید. وقتی شبکه T2 را بهصورت دستی انتخاب میکردم، گاهی پیام میداد که شبکه مشغول است و امکان پذیرش اتصال جدید ندارد. شبکه 3G هم فقط آنتن داشت و ما را پیامکهای تبلیغاتی از اسنپ و تپسی و همراه اول مستفیض میکرد اما اینترنت حتی در حدی که نشون بده شبکه 3G فعال است هم نداشت!
در روزهای بعد متوجه شدیم حتی بعضی از افراد محلی هم در سطح شهر با مشکل دسترسی به اینترنت مواجهاند. مسئول هماهنگیهای کنسولگری ایران یک بار توضیح داد که چون بیرون از ساختمان بوده، امکان پاسخدادن به پیامهای ما را نداشته و پس از بازگشت به کنسولگری پاسخ داده است. ابتدا باورکردنی نبود. مگر میشود در سال ۲۰۲۶، آن هم در شهری که قرار است یکی از مراکز فناوری روسیه باشد، اینترنت همراه در بخشهایی از شهر عملاً کار نکند؟ بعداً فهمیدیم که بله، کاملاً میشود!
تاکسی ۶۰۰ روبلی به قیمت ۱۶۰۰ روبل
در فرودگاه چون اینترنت نداشتیم تصمیم گرفتیم بهجای تاکسی از قطار شهری استفاده کنیم. بهخصوص که ایستگاه آن به فرودگاه متصل بود و ظاهراً مسیر مستقیمی به شهر داشت. اما به دستگاه فروش بلیت که رسیدیم، متوجه شدیم امکان پرداخت نقدی ندارد و باید از کارت بانکی استفاده کنیم. من کارت Visa داشتم و تا پیش از این سفر تقریباً هیچجا برای پرداخت با آن مشکلی نداشتهام. اما روسیه به دلیل تحریمهای بانکی داستان متفاوتی داشت و کارت ما کار نمیکرد. بنابراین دست از پا درازتر برگشتیم تا تاکسی بگیریم.
در روسیه سرویس Yandex Go تقریباً همان نقشی را دارد که اسنپ و تپسی در ایران ایفا میکنند. مشکل این بود که امکان ثبتنام با شماره ایرانی برای ما فراهم نشد؛ پیامک فعالسازی یاندکس دریافت نمیشد، در حالی که از بعضی سرویسهای روسی دیگر پیامک میگرفتیم. یعنی بین این همه سرویس فقط باید یاندکس فیلتر میشد! به این ترتیب، هم اینترنت نداشتیم، هم امکان استفاده از تاکسی اینترنتی و هم زبان رانندگان را نمیفهمیدیم.
اولین راننده که دیدیم برای مسیر فرودگاه تا هتل ۳۰۰۰ روبل درخواست کرد. بعد از مدتی چانهزنی و تلاش برای برقراری ارتباط با زبان اشاره، مبلغ را به ۱۶۰۰ روبل رساندیم. راننده خودش حاضر نبود با این مبلغ برود، و میگفت ۲۰۰۰ تا. راننده دیگری پیدا کردیم و همان ۱۶۰۰ روبل را نشان دادیم و او قبول کرد. راننده خودش رو عبدالعزیز معرفی کرد؛ پیرمردی خوشبرخورد که با وجود مشکل شدید زبان، سعی میکرد با ما ارتباط برقرار کند و حتی شکلات و یادگاری کوچکی از کازان هم به ما داد.
از برخوردش خوشمان آمد و تصور میکردیم بالاخره توانستهایم با چانهزنی قیمت مناسبی بگیریم. بعداً فهمیدیم هزینه متعارف همان مسیر با تاکسی اینترنتی حدود ۶۰۰ تا ۸۰۰ روبل بوده است! طبیعی بود که عبدالعزیز هم راضی باشد و هم به ما شکلات بدهد!
برای محاسبات روزمره هم هر روبل را حدود ۳۰۰۰ تومان در نظر گرفته بودیم، هرچند نرخ واقعی آن زمان نزدیکتر به ۳۴۰۰ تومان بود. بنابراین همان کرایه ۱۶۰۰ روبلی معادل بیش از پنج میلیون تومان تمام میشد! این فقط آغاز ماجرا بود. در روزهای بعد هم چند بار مجبور شدیم برای مسیرهایی که کرایه متعارفشان حدود ۲۵۰ روبل بود، ۴۰۰ روبل بپردازیم؛ صرفاً به این دلیل که امکان استفاده از تاکسی اینترنتی نداشتیم.
هتل پنجستارهای که برای سفر دیگری مناسب بود
آژانس مسافرتی هتل Mirage را برای اقامت پنجشبه ما انتخاب کرده بود؛ یکی از هتلهای پنجستاره شناختهشده کازان، واقع در مرکز تاریخی شهر و روبهروی قلعه قدیمی کازان یا همان Kremlin. در نگاه اول انتخاب خوبی بود. از پنجره هتل منظره قلعه تاریخی و مسجد معروف قولشریف دیده میشد و فاصله چندانی هم با خیابان بائومان، مهمترین خیابان پیادهروی شهر، نداشتیم. اما مشکل اینجا بود که ما برای تفریح به کازان نیامده بودیم.
نمایشگاه در کنار فرودگاه قرار داشت و بخش مهمی از جلسات ما هم در مراکز فناوری دیگری برگزار میشد. در نتیجه برای حضور در نمایشگاه باید مسافت قابلتوجهی طی میکردیم. بعداً فهمیدیم هتلهایی در محدوده فرودگاه و مجموعه نمایشگاهی وجود دارند که حتی امکان دسترسی سرپوشیده و گرم به محل نمایشگاه را فراهم میکنند. از آنجا که در کازان تاکسی اینترنتی نداشتیم، این انتخاب هزینه و دردسر بیشتری هم به ما تحمیل کرد.
البته انصافاً بعد از پایان سفر نمیتوانم بگویم انتخاب هتل کاملاً اشتباه بود. دسترسی آن به مرکز شهر و برخی مراکز فناوری، از جمله IT Park، مناسب بود. اما برای مأموریتی که نقطه شروعش نمایشگاه بود، قطعاً گزینه بهتری وجود داشت.
این هم از همان مواردی است که باعث میشود دوستان و همکارانم گاهی مرا به مدیریت ذرهبینی یا همان Micro Management متهم کنند. هر وقت سعی میکنم به دیگران اعتماد کنم و در جزئیات کارشان دخالت نکنم، یک بلایی سرم میاد! اینم از نتیجه انتخاب هتل برای یک مأموریت کاری، پس درود بر Micro Management!
خود هتل از نظر تمیزی، اتاقها و امکانات وضعیت خوبی داشت. اما پنجستاره بودن آن را هم باید با معیارهای محلی سنجید. من تجربه اقامت در هتل پنجستاره شانگریلای مالزی را داشتهام و واقعاً نمیتوان این دو را در یک سطح قرار داد. حتی هتل پارسیان آزادی کرمانشاه، که خاطره بسیار خوبی از اقامت در آن دارم، از خیلی جهات تجربه بهتری برایم بود. اگر قرار بود شخصاً امتیاز بدهم، Mirage را بیشتر یک هتل چهارستاره خوب ارزیابی میکردم.
صبحانه، آبجو و جمهوری مسلماننشین!
صبحانه هتل معمولی بود. از نظر تنوع میوه و شیرینی وضعیت خوبی داشت و در مجموع از صبحانه هتلی که در پکن اقامت کرده بودم بهتر بود، اما با آنچه از یک هتل پنجستاره انتظار داشتم فاصله داشت. تاتارستان بهعنوان یکی از جمهوریهای مسلماننشین روسیه با بیش از ۵۰٪مسلمان شناخته میشود، اما این موضوع الزاماً در خدمات غذایی هتلها بازتابی ندارد.
حدود یکچهارم اقلام صبحانه حلال نبود. در سطح شهر هم تعداد محدودی رستورانهای حلال پیدا کردیم و در نتیجه تنوع غذایی خاصی و یا تجربه از غذاهای روسیه کسب نشد. اما عجیبترین بخش سالن صبحانه، دستگاه بزرگ مسیرنگی بود که ظاهراً برای تولید آبجو استفاده میشد. رستوران هتل با نام Pivovar در واقع آبجوسازی اختصاصی هم دارد و ادعا میکند نوشیدنیهای خود را با دستورهای سنتی اتریشی تولید میکند. جالبتر اینکه بعضی مهمانان هم از همان ساعات صبح به مصرف نوشیدنی الکلی مشغول بودند. واقعاً نمیدانم آدم باید چه حالی داشته باشد که اول صبح بهجای چای و قهوه سراغ آبجو برود! در هر صورت این هم از تجربههای فرهنگی جدید سفر بود.
کازان؛ شهری تمیز، خلوت و بهشدت مکعبی!
کازان در نگاه اول شهری بسیار تمیز و مرتب است. خیابانها وضعیت مناسبی دارند، ترافیک بسیار کم است و در تمام مدت اقامت تقریباً هیچ ترافیکی ندیدیم؛ بهجز روز آخر که به دلیل تصادف در مسیر مقابل، ترافیک سنگینی ایجاد شده بود.
در مقایسه با تهران، خیابانها به شکل عجیبی خلوتاند. بعد از ساعت هشت شب هم در بسیاری از قسمتهای شهر عملاً جنبوجوش چندانی دیده نمیشود. قشنگ یاد مسابقات رباتیک در اوزاکا افتادم که در منطقه اقامت ما در هتل هایت اوزاکا از ساعت ۱۹ به بعد گاهی تردد تک و توک ماشین دیده میشد و همه جا حتی سوپرمارکتها هم تعطیل بودند. البته که در کازان نزدیک هتل یک سوپرمارکت بود که تا ۱۱ شب باز بود.
شاید بخشی از این وضعیت به هوای سرد مربوط باشد. ما خوششانس بودیم که در روزهای اقامت هوا عمدتاً آفتابی و مطبوع بود. من شخصاً از هوای روز لذت میبردم، اما بعد از غروب سوز سرما کاملاً محسوس بود. تقریباً همه ساختمانها برای مقابله با سرما طراحی شدهاند. در ورودی اغلب آنها دو در متوالی وجود دارد و میان دو در، فضایی با جریان هوای گرم قرار گرفته است. ابتدا وارد این فضای گرم میشوید و بعد به ساختمان اصلی راه پیدا میکنید. دمای داخل ساختمانها هم بهطور محسوسی بالا بود. شبها وقتی از محیط بسیار گرم هتل یا مراکز تجاری بیرون میآمدیم، اختلاف دما واقعاً احساس میشد.
اما آنچه بیشتر از همه توجهم را جلب کرد، معماری شهر بود. من از روسیه انتظار معماری باشکوهی شبیه بناهای تاریخی مسکو و سنپترزبورگ داشتم. در عوض، بخش عمده کازانی که دیدم از ساختمانهای مکعبی، ساده، یکنواخت و بعضاً شبیه سربازخانه تشکیل شده بود. انگار معماران شهر علاقه خاصی به مکعب و مستطیل داشتهاند و چندان تمایلی به استفاده از سایر اشکال هندسی نشان ندادهاند! خیلی به ندرت برج با معماری متفاوت دیده میشد.
در بعضی مناطق ساختمانهای جدید و تمیزتر دیده میشد و در برخی محلهها بناها قدیمیتر و فرسودهتر بودند، اما در مجموع شهر برای من جذابیت بصری چندانی نداشت. بخش تاریخی شهر استثنا بود. قلعه قدیمی کازان، مسجد قولشریف و کلیساهای داخل مجموعه دیدنی بودند، هرچند از نظر شخصی معماری آنها را هم چندان خارقالعاده ندیدم.
یکی دیگر از بناهای جالب شهر، ساختمان جدید تئاتر بود که دستکم از نظر طراحی از آن فضای یکنواخت مکعبی فاصله گرفته و به معماری روسی متعارف در خصوص کرملینها نزدیک است. راستی در این سفر فهمیدم که «کرملین» برخلاف تصورم نام یک کاخ نیست، بلکه در زبان روسی به معنای ارگ یا قلعه مستحکم است. به همین دلیل شهرهای مختلف روسیه کرملین دارند. مثلاً کرملین کازان مجموعهای تاریخی است که مسجد قولشریف، کلیسا و ساختمانهای حکومتی را در خود جای داده است.
خیابان استقلال، بدون حالوهوای استقلال!
یکی از معروفترین خیابانهای کازان، خیابان پیادهروی بائومان (Bauman) است که از مرکز تاریخی شهر امتداد پیدا میکند و به نزدیکی مرکز خرید Koltso میرسد. ساختار خیابان آدم را یاد خیابان استقلال استانبول میاندازد؛ خیابانی نسبتاً طولانی با فروشگاهها، کافهها و ساختمانهای تاریخی. اما شباهت تقریباً همینجا تمام میشود.
برخلاف استقلال استانبول که در بیشتر ساعات شبانهروز سرشار از جمعیت، موسیقی، نور و جنبوجوش است، بائومان بسیار خلوتتر و کمروحتر بود. تقریباً هیچ میز و صندلی بیرونی برای کافهها و رستورانها دیده نمیشد، بهجز مواردی محدود. مردم عمدتاً داخل ساختمانها و پشت همان دو در مخصوص هوای سرد مینشستند. طبیعتاً نمیتوان انتظار داشت شهر سردسیر کازان در اواخر اکتبر حالوهوای استانبول را داشته باشد، اما این مسئله باعث نمیشود که خیابان برای من جذابتر شود!
در مورد حضور فرهنگی اسلام هم وضعیت جالب بود. با وجود هویت تاریخی اسلامی تاتارستان، در مناطق شهری که ما دیدیم نشانههای مذهبی چندان پررنگ نبود. تعداد محدودی مسجد مشاهده کردیم و در طول اقامت تقریباً هیچوقت صدای اذان نشنیدم؛ بهجز زمانی که در خود مسجد قولشریف بودیم. در مقابل، صدای ناقوس کلیساها در بعضی مناطق شنیده میشد. این تجربه با تصویر ذهنی اولیهام از مرکز یک جمهوری مسلماننشین تفاوت داشت.
چهارشنبه؛ روزی که هنوز نمیدانستیم چه خبر است!
چهارشنبه، روز پیش از آغاز رسمی نمایشگاه، فرصت داشتیم کمی با شهر آشنا شویم و مقدمات حضور در رویداد را بررسی کنیم. در این مرحله هنوز عمق مشکلات ارتباطی و اجرایی را درک نکرده بودیم. تصور میکردیم از فردا با ورود به یک نمایشگاه بینالمللی، شرایط بهتر میشود.
به هر حال رویدادی که در آن ثبتنام کرده بودیم عنوان International Forum داشت و سایت آن هم نسخه انگلیسی ارائه میکرد. تبلیغات مربوط به دورههای گذشته از حضور نمایندگان بیش از ۶۰ کشور سخن میگفت و برای سال ۲۰۲۶ هم مشارکت گسترده بینالمللی پیشبینی شده بود. ما هم با همین تصور برنامهریزی کرده بودیم.
انتظار نداشتیم نمایشگاهی در حد GITEX ببینیم، اما با توجه به جایگاه کازان در برنامههای توسعه فناوری روسیه و تبلیغات بینالمللی رویداد،و توصیههای مکرر برخی از دوستان در تهران برای حضور در این رویداد، انتظار داشتیم با تعداد قابلتوجهی شرکت، غرفه و نماینده کشورهای مختلف روبهرو شویم. علاوه بر این، قصد داشتیم از حضور در نمایشگاه برای برقراری ارتباط با سرمایهگذاران و شتابدهندههای روسی استفاده کنیم. اما پنجشنبه همه تصوراتمان تغییر کرد.
پنجشنبه؛ شوک Kazan Digital Week
وقتی وارد مجموعه Kazan Expo شدیم، اولین چیزی که جلب توجه میکرد وسعت و ظاهر مناسب خود مجموعه نمایشگاهی بود. اما نمایشگاهی که ما دیدیم عملاً در سه سالن برگزار میشد؛ سه سالنی که بخشهای نمایشگاهی فعال آنها در مجموع، از نظر من، تقریباً در مقیاس سالن میلاد نمایشگاه بینالمللی تهران بودند.
یک سالن عمدتاً به رباتیک و مسابقات رباتهای جنگجو اختصاص داشت. این بخش طبیعتاً برای من جذابیت خاصی داشت؛ چون سالها در حوزه رباتیک فعالیت کردهام و خودم هم سابقه کسب مقام اول در مسابقات رباتهای جنگجو را دارم. بااینحال، ما که برای تماشای مسابقات رباتیک به روسیه نیامده بودیم!
سالن دیگر شامل حدود ۶۰ غرفه کوچک عمدتاً در متراژ کمتر از ۲۰ متر از شرکتهای روسی بود. در سالن سوم هم بخشی برای حضور بینالمللی در نظر گرفته بودند که اگر اشتباه نکنم ۱۶ شرکت از ۱۶ کشور در آن حضور داشتند؛ آن هم عموماً با یک استند ساده در فضایی ۳ متری، نه غرفههای مستقل و بزرگ. از ایران هم شرکت PGT وابسته به هلدینگ خلیج فارس حضور داشت و دنبال بازاریابی برای توربینها بودند. در بخش دیگری از همین سالن، حدود ۳۰ استارتاپ هرکدام یک کانتر کوچک داشتند.
همین!
البته این توصیف مشاهدات شخصی من از فضای نمایشگاهی است و لزوماً تمام برنامههای علمی، نشستها، مشارکتکنندگان آنلاین و سایر بخشهای رویداد را شامل نمیشود. اما برای کسی که با هدف مذاکره با شرکتها و سرمایهگذاران بینالمللی به نمایشگاه آمده بود، فاصله میان انتظار و آنچه میدید بسیار زیاد بود. در همان ساعات اول واقعاً ناامید شده بودیم و احساس میکردیم هزینه و زمانی که برای سفر صرف کردهایم، احتمالاً نتیجه چندانی نخواهد داشت. اما این هنوز بدترین قسمت ماجرا نبود.
نمایشگاه بینالمللیای که انگلیسی در آن کاربرد نداشت!
در قسمت اول سفرنامه چین نوشته بودم که چینیها تقریباً انگلیسی بلد نیستند و حتی برای پرسیدن آدرس یا خریدهای ساده باید به زبان اشاره متوسل شد. آن زمان سال ۲۰۱۵ بود و امکانات ترجمه ماشینی، اینترنت همراه و هوش مصنوعی هنوز به سطح امروز نرسیده بود. اما در سال ۲۰۲۶، در یک نمایشگاه بینالمللی فناوری، انتظار داشتم دستکم کارکنان ثبتنام، برگزارکنندگان و غرفهداران به زبان انگلیسی مسلط باشند.
در عمل با وضعیتی روبهرو شدیم که باورکردنی نبود. در بخش ثبتنام حتی یک نفر پیدا نکردیم که بتواند به زبان انگلیسی با ما گفتوگوی سادهای انجام دهد. تمام سخنرانیهایی که در برنامه دیدیم به زبان روسی برگزار میشدند و خبری هم از ترجمه انگلیسی نبود. حتی با اغماض میشه گفت همه بروشورها و کاتالوگها هم روسی بودند! آن هم در یک نمایشگاه بینالمللی!
برنامه بازدید از مراکز فناوری، از جمله اینوپولیس، در بخشهایی از سایت فقط به زبان روسی ارائه شده بود. طراحی سایت هم بهگونهای بود که مترجم خودکار گوگل در مرورگر نمیتوانست بعضی قسمتها را ترجمه کند. در نتیجه مجبور بودیم متنها را کپی کنیم و با افتخار با استفاده از ترگمان ترجمه کنیم.
در بخش ثبتنام توضیح دادیم که برای مذاکره بینالمللی آمدهایم و میخواهیم با نمایندگان IT Park، شرکت ICL و اینوپولیس به زبان انگلیسی گفتوگو کنیم. پاسخ مسئول مربوطه تقریباً این بود که کمکی از دستش برنمیآید و بهتر است به بخش دیگری از نمایشگاه برویم؛ شاید آنجا کسی انگلیسی بلد باشد!
واقعاً پاسخ عجیبی بود.
وقتی رویدادی را با عنوان بینالمللی برگزار میکنید، حداقل انتظار این است که برای ارتباط با شرکتکنندگان خارجی سازوکاری پیشبینی کرده باشید. در تمام مدت حضورمان در کازان، بهجز مترجمان جلسات رسمی، مجموعاً شاید شش نفر را دیدیم که میتوانستند به شکلی قابل قبول انگلیسی متوجه شوند. از میان آنها هم فقط یک نفر، به نام ایوان از شرکتی که بعداً با آن تفاهمنامه همکاری امضا کردیم، انگلیسی را کاملاً روان صحبت میکرد. بعضی مدیران فناوری هم انگلیسی دستوپاشکستهای داشتند و بسیاری از جلسات با کمک مترجم برگزار میشد. البته که انصافاً سطح انگلیسی مترجمها هم چندان تعریفی نداشت!
یک نکته بامزه هم تلفظ واژه Automatic بود که تقریباً همه آن را «آفتامات» تلفظ میکردند؛ حتی در میانه مکالمه انگلیسی. هر بار یاد تعمیرکارهای ماشینهای سنگین میافتادم که میگویند «آفتاماتش خراب شده»!
اینترنت نمایشگاه؛ شاهکار فناوری دیجیتال!
اگر فکر میکنید مشکل زبان تنها ایراد رویداد بود، باید بگویم بخش اینترنت از آن هم عجیبتر بود. برای استفاده از اینترنت بیسیم مجموعه نمایشگاهی باید شماره تلفن روسی میداشتید! بله، درست خواندید. در یک رویداد بینالمللی فناوری دیجیتال، سازوکاری برای فعالسازی اینترنت با شماره تلفن غیرروسی پیشبینی نشده بود!
بعد از کلی تلاش، یکی از جوانان حاضر در نمایشگاه لطف کرد و با شماره تلفن خودش اینترنت را برای ما فعال کرد. جالبتر اینکه با همان یک شماره، هم گوشی خودش، هم گوشی من و هم گوشی معبودیان را ثبت کرد. یعنی سامانهای که ظاهراً برای احراز هویت و کنترل دسترسی طراحی شده بود، اجازه میداد یک شماره تلفن برای چند دستگاه مختلف استفاده شود! اگر قرار است شماره تلفن هویت کاربر را مشخص کند، این طراحی چه معنایی دارد؟ و اگر هم قرار نیست هویت کاربر را مشخص کند، مگه مریضید؟!
بعد از تمام این ماجراها، اینترنتی که گرفتیم هم آنقدر کند و ناپایدار بود که عملاً کاربرد چندانی نداشت. در نمایشگاهی با عنوان Digital Week، اینترنت به اندازهای ضعیف بود که برای انجام سادهترین کارهای آنلاین هم باید صبر میکردیم. این تضاد میان عنوان رویداد و تجربه عملی ما از زیرساخت دیجیتال، یکی از عجیبترین بخشهای سفر بود.
روسیه؛ اینترنت، تحریم و فیلترینگ
پیش از سفر تصور میکردم محدودیت اینترنت در روسیه عمدتاً به چند سرویس خاص مثل تلگرام مربوط باشد. اما در عمل با مجموعهای از محدودیتهای ارتباطی روبهرو شدیم که از نظر ما حتی از ایران هم پیچیدهتر بود. بسیاری از سرویسهای شناختهشده جهانی، از جمله تلگرام، واتساپ، اینستاگرام، چتجیپیتی، گروک، … یا فیلتر بودند یا به دلیل تحریمهای بینالمللی در دسترس قرار نمیگرفتند. نکته بامزه این بود که استفاده از VPN برای بسیاری از افرادی که با آنها صحبت کردیم کاملاً عادی بود. وقتی میپرسیدیم مثلاً واتساپ رو مگه میتونید استفاده کنید؟ طوری از VPN حرف میزدند که انگار بدیهیترین ابزار روزمره زندگی است. قرابت فرهنگی آخه تا چه حد!
خدا را شکر که ما ایرانیها از این نظر کاملاً مسلح هستیم و برخلاف مسافران اروپایی، دستکم با مفهوم قندشکن غریبه نبودیم!
البته وقتی اصل اینترنت وجود نداشته باشد، بهترین VPN دنیا هم کاربردی ندارد. حتی مترجمهای هوشمند هم بدون اتصال مناسب عملاً بیفایده میشوند. یک بار در سطح شهر از فردی آدرس پرسیدیم. ابتدا سعی کرد با Yandex ترجمه کند؛ نشد. بعد سراغ Google رفت؛ باز هم نشد. کمی بعد مشخص شد مشکل از برنامهها نیست، بلکه اصلاً اینترنت ندارد!
در طول سفر متوجه شدیم گوگلمپ در روسیه چیزی جز یک شوخی نیست. Yandex Maps معمولاً از Google Maps کاربردیتر است، اما آن هم مشکلات خودش را داشت. بارها پیش میآمد که مسیر پیادهروی را تغییر میدادیم و حتی حدود صد متر وارد خیابان دیگری میشدیم، اما Yandex همچنان اصرار داشت که ما در مسیر قبلی هستیم.
در میان پیامرسانها، جالب این بود که «بله» برای ارتباط ما با ایران از بسیاری گزینهها دیگر بهتر کار میکرد. هر زمان اینترنت مناسب داشتیم، ارسال پیام و فایل و حتی تماس صوتی از طریق بله بهخوبی انجام میشد. روسها خودشان از پیامرسانی به نام Max استفاده میکردند که ثبتنام با شماره ایرانی برای ما ممکن نبود.
در مجموع، در سفر به یک رویداد فناوری دیجیتال، بیش از هر چیز از نبود ارتباطات دیجیتال آسیب دیدیم!
متروی کازان؛ تجربهای نهچندان هیجانانگیز
بعد از ماجرای قطار فرودگاه تصمیم گرفتیم دستکم یک بار متروی کازان را تجربه کنیم. مترو تمیز بود، اما از نظر معماری و طراحی برای من جذابیت خاصی نداشت. ایستگاههایی که دیدیم ساده و تا حدی قدیمی بودند و فاصله زیادی با متروهای تهران داشتند. البته یک امتیاز مثبت داشت: تابلوها و اعلانهای مترو، برخلاف بسیاری از نقاط شهر، اطلاعات انگلیسی هم ارائه میکردند.
قیمت هر بلیت ۴۶ روبل بود. برای خرید دو بلیت به دستگاه فروش مراجعه کردیم. دستگاه نسخه انگلیسی داشت، اما پیامهای آن به شکل عجیبی گیجکننده بود. (خاطره چین رو بگم) مثلاً صراحتاً اعلام میکرد که امکان بازگرداندن باقی پول را ندارد، در حالی که کوچکترین اسکناس ما ۱۰۰ روبلی بود و گزینه روشنی هم برای خرید همزمان دو بلیت پیدا نمیکردیم.
در نهایت از متصدی کمک گرفتیم. با زبان اشاره فهماندیم که دو بلیت میخواهیم او اسکناس ۱۰۰ روبلی را وارد دستگاه کرد، یک بلیت گرفت و با باقی پول بلیت دوم را خرید. ما که تا آخر نفهمیدیم اگر دستگاه امکان بازگرداندن پول نداشت، این عملیات چگونه انجام شد!
در طول سفر ترامواهای کازان را هم دیدیم، اما فرصت استفاده از آنها پیش نیامد. نمونههایی که مشاهده کردیم نسبتاً قدیمی و فرسوده بودند. قطار فرودگاه هم برنامه حرکت محدودی داشت و در روزهای نمایشگاه چند سرویس اضافی برای آن در نظر گرفته بودند. یک روز تصمیم داشتیم آن را امتحان کنیم، اما ساعت حرکتش با برنامه ما سازگار نبود.
در مجموع، مشکل اصلی حملونقل کازان برای ما کیفیت وسیله نقلیه نبود؛ بلکه وابستگی خدمات به کارت بانکی روسی، شماره تلفن روسی و درک زبان روسی بود. این سه مورد در کنار هم میتوانستند سادهترین جابهجایی شهری را به مسئلهای پیچیده تبدیل کنند.
یک ایتالیایی، دو ایرانی و چهار زبان!
یکی از خاطرات جالب سفر مربوط به خرید در یک سوپرمارکت بود. مردی ایتالیایی در فروشگاه با فروشنده به مشکل خورده بود. ظاهراً فروشنده باقی پول او را اشتباه برگردانده بود و مرد ایتالیایی تلاش میکرد این موضوع را توضیح دهد. مشکل این بود که فروشنده فقط روسی میفهمید و مرد ایتالیایی هم روسی بلد نبود. من که متوجه ماجرا شدم، سعی کردم کمک کنم.
با مرد ایتالیایی به اسپانیایی صحبت میکردم. او هم ایتالیایی جواب میداد. بعد تلاش میکردیم با استفاده از کلمات انگلیسی و زبان اشاره موضوع را به فروشنده بفهمانیم. فروشنده هم همچنان روسی جواب میداد! در نتیجه گفتوگویی شکل گرفته بود با چهار زبان زنده دنیا که در نهایت مهمترین زبان مشترک آن، اشاره با انگشت و نشاندادن اسکناس بود. بعد از مدتی بالاخره توانستیم موضوع را روشن کنیم و مشکل حل شد.
روزی که ورق برگشت
تا اواسط نخستین روز و قبل از افتتاحیه نمایشگاه واقعاً ناامید شده بودیم. نه نمایشگاه در اندازه انتظارمان بود، نه امکان ارتباط مؤثر با شرکتها وجود داشت و نه میشد با مسوولین ارتباط گرفت مشکل اینترنت هم ارتباط ما رو با کنسولی قطع کرده بود و حتی نمیتوانستیم به برنامههای از پیش تعیین شده بپردازیم. اما دو اتفاق شرایط را تغییر داد.
نخست اینکه در نمایشگاه با عابد آشنا شدیم؛ جوان ۳۱ ساله افغانستانی مقیم کازان که در IT Park مستقر است و استارتاپ خودش را دارد. عابد به فارسی و روسی مسلط بود و شناخت مناسبی از محیط فناوری و فرهنگ تجاری روسیه داشت. در شرایطی که حتی توضیح سادهترین درخواستها برای ما دشوار شده بود، حضور کسی که هم زبانمان را میفهمید و هم با فضای محلی آشنا بود کمک بزرگی محسوب میشد.
همزمان در مراسم افتتاحیه نمایشگاه با سرکنسول ایران در کازان و مسئول هماهنگیهای کنسولی دیدار کردیم. با پیگیری و مساعدت کنسولگری و کمکهایی که عابد انجام داد، شرایط بهسرعت تغییر کرد.
در دو روز بعد، جلسات متعددی با مسئولان مراکز فناوری، نهادهای سرمایهگذاری و شرکتهای روسی برگزار کردیم؛ از جمله با مدیرعامل صندوق سرمایهگذاری IVF، قائممقام صندوق دولتی سرمایهگذاری تاتارستان، معاون جذب سرمایه اینوپولیس، معاون IT Park و مدیران هشت شرکت و استارتاپ. در جریان یکی از این مذاکرات هم تفاهمنامهای برای سرمایهگذاری منعقد شد که میتواند سهم بزرگی در افزایش صادرات محصولات از ایران به روسیه ایفا کند.
همچنین در کنار این جلسات، فرصتهایی برای معرفی محصولات شرکتهای ایرانی در رویدادهای سرمایهگذاری روسیه و همچنین ایدههایی برای اتصال بازارهای تجارت الکترونیکی ایران و روسیه مطرح شد. جزئیات این مذاکرات، نتایج و برنامههای بعدی را در یادداشت تجاری مستقلی توضیح خواهم داد. اما از نظر تجربه سفر، همین اتفاق کافی بود تا احساس کنیم مأموریتی که در چند ساعت اول حضور در نمایشگاه به نظر میرسید تقریباً شکست خورده، به یک فرصت واقعی و فراتر از تصور و برنامهریزی قبلی بدل شود.
یک انتقاد مهم؛ این بار از خودمان!
در جریان مذاکرات نکتهای مطرح شد که به نظرم ارزش توجه جدی دارد. برخی مدیران مراکز فناوری و سرمایهگذاری روسیه در برخورد اولیه با ما چندان مشتاق نبودند. حتی با وجودی که هماهنگی جلسات از قبل انجام شده بود و حتی از سمت کنسولگری و مرکز سرمایهگذاری تاتارستان هم به آنها معرفی شده بودیم چندان اشتیاقی به مذاکره نداشتند. دلیل این رفتار را کمی بعد بهتر فهمیدیم.
یکی از مدیران صریحاً توضیح داد که هیئتها و مدیران دولتی ایرانی مرتب به این مراکز مراجعه میکنند، درباره همکاریهای بزرگ صحبت میکنند، جلسات و بازدیدهای متعدد برگزار میشود، اما در نهایت اتفاق عملی مشخصی نمیافتد. حتی نمیدانند مسیر سرمایهگذاری و مبادلات بانکی چیست. فقط جلسه برای جلسه برگزار میشود بدون هیچ نتیجهای. به بیان سادهتر، از وعدهها و گفتوگوهای بینتیجه خسته شده بودند.
برای ما که بهعنوان یک مجموعه خصوصی و با محصولات و برنامههای مشخص تجاری آمده بودیم، این مسئله هزینه مضاعفی ایجاد میکرد. قبل از اینکه بتوانیم درباره همکاری صحبت کنیم، باید ذهنیت منفی ناشی از تجربههای قبلی طرف مقابل را تغییر میدادیم. این موضوع به نظرم یکی از آسیبهای جدی روابط تجاری ایران است.
وقتی هیئتهای مختلف، بدون برنامه اجرایی روشن، بارها در سطح مدیران ارشد رفتوآمد میکنند و خروجی ملموسی ندارند، اعتبار طرف ایرانی بهتدریج کاهش مییابد. در نتیجه شرکتهای خصوصی که واقعاً محصول، سرمایه و برنامه عملیاتی دارند، باید ابتدا هزینه ترمیم این بیاعتمادی را بپردازند. درباره این موضوع هم در گزارش تجاری بیشتر خواهم نوشت.
اینوپولیس؛ شهری متفاوت در دل تاتارستان
یکی از بخشهای واقعاً جذاب سفر برای من بازدید از شهر فناوری اینوپولیس (Innopolis) بود. این بازدید در قالب تور رسمی نمایشگاه انجام شد و از قسمتهای مختلف پارک فناوری و دانشگاه بازدید کردیم. اینوپولیس شهری برنامهریزیشده در نزدیکی کازان است که با هدف توسعه فناوری اطلاعات، جذب شرکتهای دانشبنیان و ایجاد یک زیستبوم فناوری طراحی شده است.
این شهر برخلاف کازان، عمری نسبتاً کوتاه دارد. توسعه آن از دهه ۲۰۱۰ آغاز شده و جمعیتش در مقیاس چند هزار نفر است؛ برای نمونه در برنامه توسعه شهری، جمعیت سال ۲۰۲۵ حدود ۵۲۵۰ نفر برآورد شده بود. نکته جالب این است که اینوپولیس صرفاً یک پارک فناوری با چند ساختمان اداری نیست؛ تلاش شده امکانات یک شهر واقعی، از واحدهای مسکونی و خدمات عمومی گرفته تا مراکز آموزشی، دانشگاه و فضاهای کاری، در کنار هم قرار بگیرند. به ادعای خودشون چیزی در کلاس سیلیکونولی برای روسیه.
اما برای من جذابترین بخش بازدید، دانشگاه اینوپولیس بود. طراحی کلاسها، فضاهای آموزشی، آزمایشگاهها و ارتباط میان بخشهای مختلف دانشگاه تا حد زیادی یادآور دانشگاههای مدرن آمریکایی بود. کلاسها فضای پویایی داشتند، آزمایشگاهها در ارتباط نزدیک با یکدیگر طراحی شده بودند و خوابگاههای دانشجویی هم در مجاورت ساختمانهای اصلی دانشگاه قرار داشتند. این ارتباط فیزیکی میان فضای زندگی، آموزش و تحقیق، به نظرم یکی از ویژگیهای مثبت مجموعه بود. در چنین محیطی دانشجو برای حضور در آزمایشگاه، شرکت در کلاس یا تعامل با سایر دانشجویان و پژوهشگران، مجبور نیست زمان زیادی صرف رفتوآمد کند.
از نظر معماری هم اینوپولیس برایم استثنا بود. برخلاف ساختمانهای مکعبی و یکنواختی که در بخش عمده کازان دیده بودم، اینجا تلاش شده بود از طراحی متنوعتر و جذابتری استفاده شود. البته درباره کیفیت واقعی پژوهشها، خروجی علمی و اثربخشی اقتصادی چنین مجموعهای نمیتوان صرفاً با یک بازدید چندساعته قضاوت کرد. اما از نظر طراحی محیط دانشگاهی و یکپارچگی زیرساختهای زندگی و کار، تجربه مثبتی بود. اگر بخواهم از میان تمام مکانهایی که در این سفر دیدم فقط یک مورد را بهعنوان تجربهای واقعاً جذاب معرفی کنم، احتمالاً دانشگاه اینوپولیس را انتخاب میکنم.
از اونجایی که تا اینجا همش انتقاد کردم چه معنی دارد از چیزی تا این حد تعریف کنم؟ مدیر ترغیب تجارت فناوری اطلاعات اینوپولیس ( Director of IT Bussiness Attraction) در صحبت با ما به طرز شگفت انگیزی سعی داشت ضد جاذبه فراهم کند! هر چی ما میگفتیم میتونیم در فلان زمینه همکاری داشته باشیم چه خدماتی شما دارید؟ چه استارتاپهای رو برای سرمایهگذاری میتونید معرفی کنید؟ اصلاً کلاً چه خبر؟ جوابش این بود که ما خیلی خوبیم بهمون ایمیل بزنید ما جواب بدیم! آخرش گفتیم ما با پول آمدیم پیشتان شما همش پس میزنید. خندید گفت ایمل بزنید. نمیری با این همه جذابیت!
خرید در کازان؛ بهتر است فراموشش کنیم!
در طول سفر به دلیل فشردگی برنامه جلسات، فرصت چندانی برای بازدید از شهر و خرید نداشتیم، اما همان مقدار هم کافی بود تا متوجه شویم کازان مقصد مناسبی برای خرید اقتصادی نیست. پیش از سفر تصور میکردم با توجه به آبوهوای سرد روسیه، پوشاک زمستانی و بهویژه کاپشن باید قیمت مناسبی داشته باشد. حتی قصد داشتم برای پسرم کاپشن بخرم. اما قیمتهایی که دیدیم واقعاً تعجبآور بود. بعضی کاپشنهای کاملاً معمولی و نهچندان باکیفیت، حدود ۲۵ هزار روبل قیمت داشتند؛ معادل حدود ۳۰۰ دلار! این در حالی بود که انتظار داشتم چنین کالاهایی در کشوری با زمستان طولانی و سرد، تنوع و قیمت مناسبتری داشته باشند.
قیمت غذاهای حلالی که استفاده کردیم عموماً بین ۳۰۰ تا ۸۰۰ روبل بود. آب پنجلیتری حدود ۱۸۰ روبل قیمت داشت. شاید تنها کالایی که در بررسی محدود ما ارزانتر از ایران به نظر میرسید موز بود؛ آن هم موز پاکستانی با قیمت حدود ۶۰ روبل برای هر کیلوگرم!
در مجموع، برخلاف بعضی کشورها که میتوان از فرصت سفر برای خرید پوشاک یا کالاهای خاص استفاده کرد، در کازان چنین فرصتی برای ما فراهم نشد.
امنیت، کنترل و زندگی روزمره
یکی دیگر از نکات قابل توجه در کازان، کنترلهای امنیتی گسترده بود. در ورودی بسیاری از مراکز عمومی، مجموعههای تجاری و ساختمانهای مهم، دستگاههای X-Ray و گیتهای بازرسی قرار داشتند. این کنترلها هم تشریفاتی نبودند و بهصورت جدی انجام میشدند. این تجربه را در چین داشتم اما نه در این حد.
در عوض، در خیابانهای شهر احساس ناامنی خاصی نداشتیم و نظم و تمیزی محیط شهری از نکات مثبت بود. در مقایسه با تهران، نبود ترافیک هم واقعاً امتیاز بزرگی محسوب میشد. البته این مزیت برای ما چندان به صرفهجویی در زمان منجر نشد؛ چون بخش قابلتوجهی از زمانمان صرف مشکلات اینترنت، تاکسی، پرداخت و ارتباط زبانی میشد. به عبارت دیگر، در شهری بدون ترافیک هم میتوان بهراحتی وقت زیادی تلف کرد؛ کافی است اینترنت نداشته باشید و طرف مقابل هم زبانتان را نفهمد!
آیا دوباره به کازان سفر میکنم؟
اگر قرار باشد صرفاً از منظر گردشگری پاسخ بدهم، کازان برای من مقصد چندان جذابی نبود. البته قلعه قدیمی، مسجد قولشریف، بخشهایی از مرکز شهر و بهویژه اینوپولیس ارزش دیدن داشتند. اما در مجموع شهر را سرد، خلوت و از نظر معماری نسبتاً بیروح دیدم.
بااینحال، پاسخ من به اینکه آیا دوباره به کازان سفر خواهم کرد، منفی نیست. چون هدف این سفر گردشگری نبود و از نظر تجاری، فرصتهایی در کازان وجود دارد که نمیتوان بهسادگی از آنها گذشت. در مذاکراتی که داشتیم، مشخص شد تاتارستان و شهر کازان جایگاه مهمی در سیاستهای توسعه فناوری و سرمایهگذاری روسیه دارند. روسیه در کنار مراکز سنتی اقتصادی و فناوری خود در مسکو و سنپترزبورگ، توجه ویژهای به توسعه کازان و تبدیل آن به یکی از قطبهای فناوری کشور نشان میدهد.
اینوپولیس، پارکهای فناوری، مراکز سرمایهگذاری و حمایتهای دولتی بخشی از همین رویکرد هستند. از سوی دیگر، موقعیت جغرافیایی تاتارستان، پیوندهای تاریخی و فرهنگی آن با جهان اسلام و دسترسی تجاری به مسیرهای مرتبط با آستاراخان و کریدور شمال–جنوب، ظرفیتهایی ایجاد میکنند که برای شرکتهای ایرانی میتوانند مهم باشند.
مهمتر از همه، شرایط خاص روابط اقتصادی ایران و روسیه است؛ دو کشوری که هر دو با محدودیتهای گسترده بینالمللی و تحریمهای مالی و فناوری روبهرو هستند. این شرایط در کنار مشکلات فراوان، زمینههایی برای همکاری ایجاد کرده که شاید در بازارهای دیگر به همین شکل وجود نداشته باشد. حتی با توجه به روابط روسیه با کشورهای مشترکالمنافع و نقشآفرینی به عنوان یکی از ارکان گروه BRICS برای ایران دروازه ورود به بازارهای بزرگتر محسوب میشود.
سفر ما در ابتدا بهشدت ناامیدکننده بود، ولی با کمک کنسولگری ایران، همراهی عابد و تلاش برای برقراری ارتباط مستقیم با مراکز فناوری و سرمایهگذاری، در نهایت به جلسات مفید و چند فرصت تجاری مشخص منجر شد. شاید مهمترین درس این سفر برای من این باشد که حضور در یک نمایشگاه بینالمللی الزاماً به معنای دسترسی به یک شبکه بینالمللی نیست. گاهی ارتباط با چند نفر مؤثر و برگزاری چند جلسه هدفمند، بسیار ارزشمندتر از حضور در یک نمایشگاه بزرگ است.
از طرف دیگر، اگر دوباره به روسیه سفر کنم، قطعاً برنامهریزی متفاوتی خواهم داشت. دسترسی به اینترنت و ارتباطات، امکان استفاده از پرداخت و حملونقل محلی، همراهی فردی مسلط به روسی و تنظیم قطعی جلسات پیش از سفر، دیگر موضوعات فرعی نخواهند بود. در نهایت، سفر کازان برای من از آن سفرهایی نبود که با خاطرات خوش گردشگری در ذهن بماند؛ بیشتر مجموعهای از مشکلات عجیب، اتفاقات گاه خندهدار و تجربههای متفاوت بود که در میان آنها فرصتهای تجاری مهمی هم پیدا شد. شاید همین تضاد است که آن را ارزشمند و البته سزاوار یک سفرنامه کرده است.
در یادداشت بعدی، از زاویهای متفاوت به سفر نگاه خواهم کرد: اینکه با سبدی متشکل از حدود ۵۰ شرکت و بیش از ۱۵۰ محصول و راهکار فناوری به کازان رفتیم، در مذاکرات با نهادهای سرمایهگذاری و شرکتهای روسی چه اتفاقی افتاد، چه دستاوردهایی داشتیم و برنامه هومص برای ادامه همکاری در بازار روسیه و کشورهای CIS چیست. آن یادداشت قرار است درباره فرصتها، موانع و آینده همکاریهای تجاری باشد؛ این یکی فقط روایت تجربه شخصی من از پنج روز حضور در کازان بود.
کازان - جمهوری تاتارستان روسیه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ ساعاتی مانده به بازگشت به سمت تهران
