دو مقاله پیشین این مجموعه ابتدا کاربرد هوش مصنوعی در جنگ دوازدهروزه و سپس همگرایی هوش مصنوعی، کوانتوم و زیستفناوری را توصیف کردند. این نوشته گام بعدی را برمیدارد: اگر جنگ نسل جدید چنین ماهیتی دارد، ایران برای حفظ اقتدار و بازدارندگی چه ظرفیتهایی باید بسازد؟ پاسخ، خرید چند محصول پیشرفته نیست؛ زنجیرهای از داده، زیرساخت بومی، پژوهش، نیروی انسانی، امنیت و همکاری است که در زمان بحران نیز قابل اتکا بماند.
محور نخست حاکمیت داده و زیرساخت بومی است. دادههای دفاعی، صنعتی، زیستی و جغرافیایی باید با کیفیت، طبقهبندی و دسترسی کنترلشده گردآوری شوند و مدلهای بومی بر بستری امن آموزش ببینند. وابستگی به ابر، ابزار یا زنجیره تأمین خارجی میتواند در لحظه درگیری به قطع خدمت یا نفوذ تبدیل شود. در کنار توان پردازش کلاسیک و هوش مصنوعی، توسعه حسگرهای کوانتومی، ارتباطات امن، شبیهسازی و محاسبات زیستی باید از مرحله پژوهش پراکنده به برنامههای هدفمند برسد. امنیت سایبری و معماری بدون اعتماد نیز نباید لایهای پس از ساخت باشند؛ از داده و مدل تا تجهیزات لبه و سامانه فرماندهی باید در طراحی حضور داشته باشند.
محور دوم آمادگی دفاعی و تحقیق و توسعه است: سامانههای خودمختار، کشف تهدید، دفاع در برابر سوارم، مقابله با عملیات شناختی، و مهاجرت به رمزنگاری پساکوانتومی باید در سناریوهای واقعی و رزمایشهای ترکیبی آزموده شوند. اهمیت PQC به زمان دقیق ظهور رایانه کوانتومی وابسته نیست، زیرا داده رمزگذاریشده امروز ممکن است برای رمزگشایی آینده ذخیره شود. محور سوم سرمایه انسانی است؛ برنامههای دانشگاهی و میانرشتهای باید متخصصانی تربیت کنند که هم زبان الگوریتم و هم محدودیت میدان، زیست یا کوانتوم را بفهمند. در نهایت، همکاری با کشورهایی مانند چین و روسیه میتواند هزینه و انزوا را کاهش دهد، اما باید با حفظ مالکیت فکری و توان بومی همراه باشد. اقتدار پایدار از مصرف فناوری دیگران به دست نمیآید؛ از توان تغییر، تعمیر و ادامه عملیات هنگامی میآید که دسترسی خارجی قطع شده است.
مطالعه نسخه کامل در پیوست ↗