این یادداشت نخستین‌بار در ۱۹ مهر ۱۴۰۵ در زاویه منتشر شده است.

با سپری‌شدن بخشی از مهلت سه‌ماهه قانونی برای تدوین و تصویب اساسنامه سازمان ملی هوش مصنوعی، انتخاب رئیس این سازمان نیز به یکی از موضوعات مورد توجه فعالان این حوزه تبدیل شده است. بر اساس شنیده‌ها نام‌های مختلفی مطرح می‌شوند و برخی چهره‌ها نیز برای معرفی خود به عنوان گزینه ریاست سازمان تلاش می‌کنند. این موقعیت، فرصتی است تا پیش از داوری درباره اشخاص، درباره شایستگی‌های لازم برای این مسئولیت گفت‌وگو کنیم.

در این یادداشت، فارغ از شخصیت‌های محترمی که برای این جایگاه مطرح شده‌اند، یا خود را مطرح می‌کنند، دیدگاه شخصی خود را به‌عنوان یک فعال حوزه حکمرانی هوش مصنوعی بیان می‌کنم. دیدگاه مطرح‌شده لزوماً بیانگر نظر همه اعضای کمیسیون هوش مصنوعی و علم داده سازمان نظام صنفی رایانه‌ای نیست.

پرسش اصلی این است: رئیس سازمان ملی هوش مصنوعی قرار است چه کاری انجام دهد که دستگاه‌های موجود، با وجود متخصصان، مدیران، اسناد و برنامه‌های متعدد، تاکنون نتوانسته‌اند به‌صورت هماهنگ انجام دهند؟

پیشتر در یادداشت «سازمان ملی هوش مصنوعی؛ از تأسیس قانونی تا اثرگذاری ملی» بر مسئله‌ای تأکید کردم که همچنان نقطه آغاز این بحث است. هر دستگاه ممکن است به وظایف بخشی خود عمل کند، اما حاصل جمع تصمیم‌های دستگاه‌ها، توقف یک برنامه ملی باشد. متولی داده، مسئول امنیت، تأمین‌کننده بودجه، متولی زیرساخت و دستگاه بهره‌بردار، ضرورتاً اولویت‌های یکسانی ندارند. حل این وضعیت به مدیری نیاز دارد که بتواند از میان این اختلاف‌ها، تصمیمی معتبر و قابل اجرا بیرون بیاورد و اجرای آن را تا رسیدن به نتیجه پیگیری کند.

از این منظر، ریاست سازمان ملی هوش مصنوعی جایگاهی با وزن بالای سیاسی و حکمرانی است. منظور از سیاست در این بحث، شناخت مناسبات قدرت و مسئولیت در ساختار حاکمیت، توان مذاکره با نهادهای متعدد و تبدیل توافق به اقدام است. رئیس سازمان باید بداند تصمیم‌ها در کجا و چگونه گرفته می‌شوند، چه کسی منابع را در اختیار دارد و چه کسی می‌تواند اجرای برنامه را متوقف کند.

شناخت حاکمیت و توان ایجاد همکاری

رئیس سازمان ملی هوش مصنوعی باید نقشه واقعی قدرت و تصمیم‌گیری در حاکمیت را بشناسد، بداند در هر موضوع چه کسی اختیار رسمی دارد، چه کسی بر تصمیم اثر می‌گذارد و همراهی کدام نهاد برای اجرای آن تعیین‌کننده است. بخشی از این شناخت از تجربه کار در ساختار حاکمیت به دست می‌آید: شناخت روابط میان دستگاه‌ها، رقابت بر سر منابع و قلمرو مسئولیت، حساسیت‌های سیاسی و نقاطی که اختلاف کارشناسی به کشمکش نهادی تبدیل می‌شود.

چنین مدیری باید بتواند با وزارتخانه‌ها، شوراهای عالی، نهادهای فرادولتی بالاخص نهادهای امنیتی و مراکز مؤثر تصمیم‌گیری ارتباط بگیرد و از این روابط برای پیش‌بردن برنامه ملی استفاده کند. باید بداند برای هر مسئله با چه کسی، در چه سطحی و در چه زمانی مذاکره کند، چگونه حمایت لازم را بسازد، کدام اختلاف را با توافق حل کند و کدام بن‌بست را به سطح بالاتر تصمیم‌گیری ببرد. وی همچنین باید بتواند از میان دستگاه‌هایی با منافع و اولویت‌های متفاوت، ائتلافی برای اجرای یک برنامه مشخص شکل دهد و همراهی آن‌ها را در طول اجرا حفظ کند.

این جایگاه به کسی نیاز دارد که بتواند از دستگاه‌ها تعهد بگیرد و هنگام عقب‌نشینی، تغییر مدیران یا مقاومت در اجرا، پای آن تعهد بایستد. اگر دستگاهی همکاری نمی‌کند، باید قدرت و جسارت مطالبه توضیح، به‌چالش‌کشیدن استدلال و پیگیری تعیین تکلیف را داشته باشد. معیار شایستگی، سابقه عبور از مقاومت‌های نهادی و به‌نتیجه‌رساندن کارهایی است که بدون مذاکره دشوار، ایجاد حمایت سیاسی و پیگیری مستمر پیش نمی‌روند.

توان ایجاد توازن میان دولت، دانشگاه و بخش خصوصی

رئیس سازمان باید مناسبات دانشگاه و بخش خصوصی را از نزدیک بشناسد و میان منطق متفاوت این حوزه‌ها توازن برقرار کند. دانشگاه به فضای پژوهش، استقلال علمی و حمایت پایدار، شرکت به بازار، امکان رقابت، قرارداد قابل اجرا و بازگشت سرمایه و دستگاه اجرایی به راه‌حلی قابل اتکا برای مسئله‌ای مشخص نیاز دارد. این همکاری‌ها باید در چارچوب الزامات روشن امنیتی و حفاظت از حقوق اشخاص شکل بگیرند. رئیس سازمان باید بتواند با جلب اعتماد نهادهای امنیتی و همراه‌کردن دستگاه‌های صاحب داده، دانشگاه و بخش خصوصی، ظرفیت داده‌های کشور را به ثروت و منفعت عمومی تبدیل کند.

از همین رهگذر باید اجرای مؤثر قانون مدیریت داده‌ها و اطلاعات ملی را پیش ببرد و برای توسعه ظرفیت‌های قانونی آن متناسب با نیازهای هوش مصنوعی تلاش کند. توان او در ساختن همکاری‌هایی آشکار می‌شود که سهم، مسئولیت و منفعت هر طرف در آن‌ها روشن باشد و اعتبار دانشگاهی، توان اقتصادی بخش خصوصی و اختیار حاکمیتی را به نتیجه‌ای مشترک برساند. وی همچنین باید بتواند از دستگاه‌ها تعهد بگیرد و هنگام عقب‌نشینی، تغییر مدیران یا مقاومت در اجرا، پای اجرای آن بایستد. پشتوانه رئیس‌جمهور نیز باید در توان او برای تعیین تکلیف اختلاف‌ها و عبور از بن‌بست‌های نهادی نمود پیدا کند.

برنامه و بودجه، بخشی از شایستگی اصلی

تسلط بر برنامه و بودجه برای رئیس این سازمان، باید در توان او برای اثرگذاری بر تصمیم‌های واقعی مالی دولت آشکار شود. او باید مناسبات سازمان برنامه و بودجه، دستگاه‌های اجرایی و خزانه را بشناسد و بتواند اولویت‌های ملی هوش مصنوعی را وارد برنامه سالانه و بودجه دستگاه‌ها کند، برای آن‌ها اعتبار بگیرد، تخصیص را پیگیری کند و مسیر را تا تأمین نقدینگی و پرداخت واقعی ادامه دهد. درج یک عدد در بودجه، آغاز این مسیر است و گاه دشوارترین بخش کار پس از آن شروع می‌شود.

چنین مدیری باید بداند در هر مرحله، تصمیم در اختیار چه مرجعی است و برای پیش‌بردن آن از چه ظرفیت قانونی و اداری می‌توان استفاده کرد. شناخت امکان و حدود جابه‌جایی اعتبارات میان ردیف‌ها، اصلاح موافقت‌نامه‌ها، استفاده از منابع موجود دستگاه‌ها و رفع موانع تخصیص و پرداخت، بخشی از شایستگی عملی اوست.  وی باید بتواند در رقابت میان اولویت‌های متعدد دولت، از سهم برنامه‌های ملی هوش مصنوعی دفاع کند و اجازه ندهد تعهد دستگاه‌ها با استناد مکرر به «نبود اعتبار» معطل بماند.

شناخت این سازوکارها برای هدایت تیم و مداخله در نقاط تعیین‌کننده ضروری است. رئیس سازمان باید پیگیر و برخوردار از جسارت مدیریتی باشد و بتواند با مذاکره و چانه‌زنی، گره‌های تأمین منابع را باز کند. کارنامه او نیز باید نشان دهد که توانسته اعتبار مصوب را به منابع قابل مصرف برای اجرای برنامه تبدیل کند.

عجین با فناوری، برخوردار از قدرت داوری

به باور بنده، برای اداره چنین سازمانی، داشتن دکترای هوش مصنوعی، تحصیلات در این رشته یا توان طراحی الگوریتم و توسعه مدل‌ها، شرط لازم نیست. اصرار بر این شروط حتی می‌تواند انتخاب فرد مناسب را دشوار کند، زیرا معیار انتخاب را به سمت توان پژوهشی و فنی می‌برد، در حالی که مسئولیت اصلی این جایگاه، راهبری توسعه فناوری در مقیاس ملی است. رئیس سازمان باید مدیری تکنوکرات باشد که با فناوری عجین است و تجربه تبدیل ظرفیت فناورانه به برنامه اجرایی و نتیجه عملی دارد.

چنین مدیری باید مناسبات توسعه فناوری را بشناسد، بداند پژوهش چگونه به محصول می‌رسد، محصول چگونه وارد بازار یا دستگاه اجرایی می‌شود و چه موانعی می‌تواند این مسیر را متوقف کند. وی باید بتواند تشخیص دهد کجا حمایت از پژوهش ضروری است، کجا باید تقاضای مؤثر ایجاد کرد، کجا مقررات یا انحصار مانع ورود شرکت‌ها شده و کجا مسئله با اصلاح فرایند و دسترسی به داده حل می‌شود. این شناخت باید در انتخاب ابزار مداخله، هدایت منابع و مذاکره با دستگاه‌ها به کار او بیاید.

تسلط او بر فناوری باید به اندازه‌ای باشد که اسیر اعتبار علمی اشخاص، اصطلاحات پیچیده و وعده‌های بزرگ نشود. بتواند نظر کارشناسی مستقل بگیرد، اختلاف متخصصان را به تصمیم برساند و برای پذیرش یا رد پیشنهادها دلیل روشن داشته باشد. در عین حال، رئیس سازمان ملی هوش مصنوعی باید مرز مسئولیت خود و تیم تخصصی را بشناسد. ورود شخصی رئیس به انتخاب الگوریتم، معماری مدل یا جزئیات اجرا می‌تواند وقت و اعتبار سازمان را صرف ترجیحات فنی او کند و توجهش را از موانع اصلی توسعه دور سازد.

شایستگی این مدیر در توان ساختن یک تیم قوی و استفاده از دانش آن آشکار می‌شود. از همین روی، او باید بتواند متخصصان برجسته‌تر از خود را جذب کند، به آنان اختیار و مسئولیت بدهد و حاصل کارشان را در تصمیم‌های ملی به کار بگیرد. سابقه او باید نشان دهد که توانسته میان فناوری، منابع، بازار و ساختار اجرایی ارتباط برقرار کند و یک ظرفیت تخصصی را به دستاوردی قابل استفاده برساند.

توان مطالبه و تحویل‌گرفتن نتیجه

رئیس سازمان باید گزارش عملکرد دستگاه‌ها را بر اساس نتایج واقعی ارزیابی کند. برگزاری جلسه، امضای تفاهم‌نامه، خرید تجهیزات و هزینه‌کرد بودجه، به‌خودی‌خود نشانه تحقق برنامه نیستند. او باید بداند چه خروجی‌ای را با چه معیارهایی تحویل بگیرد و جسارت ردکردن کار ناقص یا مطالبه اصلاح آن را داشته باشد. دستگاه‌ها نیز باید بدانند ارائه گزارش، مسئولیت آن‌ها را در قبال نتیجه پایان نمی‌دهد.

این مطالبه‌گری به اختیار روشن و پشتوانه عملی رئیس‌جمهور نیاز دارد. پیشنهاد استفاده از ظرفیت اصل ۱۲۷ قانون اساسی در یادداشت نخست نیز با همین هدف مطرح شد. توان فردی رئیس باید در سازوکاری تثبیت شود که تعهدات دستگاه‌ها را قابل پیگیری و کوتاهی در اجرای آن‌ها را قابل رسیدگی کند. برای نخستین رئیس، گره‌گشایی از برنامه‌های جاری تنها بخشی از مسئولیت است. او باید بتواند توافق‌هایی را که با مذاکره و پشتوانه سیاسی به دست می‌آورد، به قواعد روشن همکاری، تصمیم‌گیری و پاسخ‌گویی تبدیل کند؛ به‌گونه‌ای که با تغییر مدیران، تعهدها از نو موضوع مذاکره نشوند. کارنامه او باید هم با نتایجی که در دوره مسئولیتش تحویل می‌دهد سنجیده شود و هم با سازوکارهایی که برای ادامه کار سازمان به‌جا می‌گذارد.

رئیس سازمان باید بتواند از حلقه‌ای که از آن برخاسته فراتر برود. سابقه دولتی، دانشگاهی یا خصوصی زمانی مزیت است که شناخت و تجربه ایجاد کند و وابستگی تصمیم‌ها به منافع همان حلقه، اعتبار ملی سازمان را تضعیف می‌کند. شفافیت منافع و روابط، و معیارهای قابل دفاع برای انتخاب مدیران، مجریان و دریافت‌کنندگان حمایت، برای حفظ این استقلال ضروری هستند.

اقتدار سازمان باید از توان راهبری و مطالبه نتیجه ناشی شود و رئیس آن باید در برابر وسوسه تصاحب پروژه‌ها، زیرساخت‌ها و فعالیت‌های دستگاه‌ها مقاومت کند و اجازه ندهد سازمان به رقیب بازیگرانی تبدیل شود که قرار است ظرفیت آن‌ها را برای توسعه کشور به کار بگیرد.

شایستگی را با سابقه بسنجیم

در این انتخاب، توان راهبری میان‌دستگاهی و سابقه رساندن برنامه‌ها به نتیجه باید وزن اصلی را داشته باشد؛ مشروط بر آن که فرد از قدرت داوری درباره فناوری و استقلال در تصمیم برخوردار باشد. برجستگی علمی یا شبکه ارتباطی گسترده، به‌تنهایی کمبود این شایستگی‌ها را جبران نمی‌کند. برای ارزیابی گزینه‌ها باید سراغ کارنامه رفت و بررسی کرد که او کدام برنامه چنددستگاهی را به نتیجه رسانده‌ است؟ از کدام مقاومت نهادی عبور کرده‌ است؟ برای چه برنامه‌ای منابع واقعی فراهم کرده‌ است؟ کجا مسئولیت تصمیم و پیامد آن را پذیرفته‌ است؟

عنوان علمی، شهرت حرفه‌ای و حمایت یک جمع، پاسخ این پرسش‌ها نیست. نامزد این مسئولیت باید بتواند سهم خود را در دستاوردهای ادعاشده نشان دهد و توضیح دهد تجربه‌اش چگونه به اداره این سازمان کمک می‌کند.

جوان‌بودن نیز نباید به شرط انتخاب رئیس سازمان تبدیل شود. انرژی، جسارت و توان عملیاتی ارزشمندند، اما اداره نهادی که باید میان مراکز متعدد قدرت، دانشگاه و بخش خصوصی توافق ایجاد کند، به تجربه مذاکره، اعتبار حرفه‌ای و پختگی در مدیریت تعارض نیاز دارد. این ظرفیت‌ها معمولاً در طول مسئولیت‌های دشوار و همکاری با مجموعه‌های متنوع شکل می‌گیرند. جوان‌گرایی می‌تواند در ساختن تیم و پرورش مدیران آینده دنبال شود و انتخاب رئیس باید تابع نیاز این مسئولیت باشد.

نخستین رئیس در چارچوب قانونی تازه، معیارهای عملی اداره سازمان را نیز پایه‌گذاری خواهد کرد. بنابراین، انتخاب او باید بر شواهد توان راهبری استوار باشد و برنامه‌اش روشن کند در سال نخست، کدام گره‌های مشخص را باز خواهد کرد و چه نتایجی را برای داوری عمومی ارائه خواهد داد.

به باور بنده، ویژگی‌های برشمرده‌شده را می‌توان کمابیش در کارنامه برخی چهره‌هایی یافت که در دولت‌های مختلف، از جمله دولت چهاردهم، مسئولیت داشته‌اند. طبیعتاً هیچ‌کس واجد همه شایستگی‌ها در بالاترین سطح نیست و انتخاب نیز نباید در انتظار یافتن فردی بی‌نقص معطل بماند. انتظار می‌رود ریاست محترم جمهور، در اسرع وقت، فردی را برگزیند که بیشترین انطباق را با الزامات این مسئولیت داشته باشد و پشتوانه و اختیار لازم برای انجام مأموریت را نیز در اختیار او قرار دهد.

امید است این انتخاب، زمینه آغاز کاری مؤثر و هماهنگ را فراهم کند تا با وجود سایه جنگ و تحریم‌های ظالمانه، ظرفیت‌های علمی، فنی و اقتصادی کشور به کار گرفته شوند و بتوانیم عقب‌ماندگی‌های انباشته را جبران کنیم.

مطالعه نسخه کامل در زاویه ↗